همشهری: جشنواره فيلم فجر، با نام فيلمهايي كه مدتها در محاق بودند، پيوند خورد؛ جشنوارهاي كه مهمترين جوايزش را نيز به سرآمد فيلمهاي توقيفي اين سالها اهدا كرد. «به رنگ ارغوان» فاتح اصلي سيمرغها شد تا سنتي تقريبا ديرپا، يكبار ديگر تكرار شود. ابراهيم حاتميكيا در اولين جشنوارهاي كه دولت هشتم برگزار كرد با «آژانس شيشهاي» بيشترين سيمرغها را به خانه برد.
8 سال بعد و در شرايطي كه اين بار دولت نهم براي اولين بار جشنواره را برگزار ميكرد، بار ديگر اين حاتميكيا بود كه با «بهنام پدر» فاتح فجر شد. اين بار نيز تقدير چنين بود كه بهرنگ ارغوان 5سال در توقيف بماند تا در اولين جشنواره فجر دولت دهم، به نمايش درآيد و در صدر بنشيند. سيمرغ بهترين فيلم و كارگرداني از سوي هيأت داوراني به فيلم حاتميكيا داده شد كه تركيبش بيشتر دولتي بود تا سينمايي؛ داوراني كه مطابق هر سال، نتيجه كارش در بسياري از رشتهها، اعتراضهايي را برانگيخت (مانند رويكرد آشكار ستاره گريزش در اهداي سيمرغهاي بازيگري) ولي كسي معترض سيمرغهاي فيلم و كارگرداني نشد. اين انتخابي بود كه تماشاگران جشنواره هم بر آن صحه گذاشتند.
يك بار ديگر ثابت شد كه ابراهيم حاتميكيا در هر دوره و شرايط سياسي- اجتماعي، فيلمساز محبوبي است؛ چه در ميان مردم و چه در ميان مديران فرهنگي با هر پيشينه و خاستگاه سياسياي. بهرنگارغوان كه قرار بود گرمابخش جشنواره بيستوسوم فجر (آخرين جشنواره دولت اصلاحات) باشد، 5سال به بايگاني رفت تا در دوران مديريت جواد شمقدري از بايگاني خارج شود و به جشنواره، گرما و شور ببخشد؛ جشنوارهاي كه رنگ ارغواني به خود گرفت تا التهاب شيرين سالهاي نهچندان دور را بار ديگر تجربه كند.
آژانس شيشهاي تنها چند ماه پس از رويكارآمدن اصلاحطلبان جلوي دوربين رفت و در آن آشكارا به جستوجوي جايگاه آرمانگرايان در جامعه مدني پرداخت. نسلي كه حاجكاظم آن را نمايندگي ميكرد، توان همسويي با سير حوادث و تحولات اجتماعي- سياسي را نداشت و شرايط چنان بغرنج ميشد كه چارهاي جز عصيان نمييافت. حاجكاظمي كه قيصروار مقابل نظم عمومي جامعه ميايستاد، قهرمان ديروز همين مردم بود؛ قهرمان سالهاي حماسه و خون و حاتميكيا با آنكه بسياري از حرفهايش را در دهان سلحشور (رضا كيانيان) گذاشته بود، اما نميتوانست پنهان كند كه گرايش عاطفي شديدي به حاجكاظم دارد.
8سال بعد بهنام پدر در شرايطي به جشنواره آمد كه حاتميكيا بهرنگ ارغوان را پيش از آن ساخته و گرفتار در مميزي ديده بود. در بهنام پدر حاتميكيا اين بار رويكرد انتقادياش را به سمت و سويي ديگر نشانده بود. حاجكاظم اينبار در سالهاي جنگ، ميني را در دل خاك و به قصد دفاع از ناموس و وطنش در برابر دشمن بعثي كاشته بود كه سالهاي سال سربهمهر مانده بود تا پاي دخترش روي آن برود.
حاتميكيا با چنين داستاني طرح شكاف نسلها و فاصله افتادن ميان پدران و فرزندان را به تصوير كشيده بود. بهنام پدر قوام نيافته، شعاري و حتي از نظر تكنيكي دچار لكنت و كاستي بود اما نوع رويكردش در سينماي دفاع مقدس متفاوت و واجد لحني انتقادي بود. صفار هرندي، وزير وقت ارشاد در اولين تجربه برگزاري جشنوارهاش، نه اينكه فيلمي شاخصتر از بهنام پدر در چنته نداشته باشد ولي فيلمسازي با مقبوليت حاتميكيا نداشت.
محبوبترين كارگردان سينماي جنگ، كه بعدها و با مشاهده فيلمهاي دفاع مقدس اين دوران («اخراجيها»، «بهكبودي ياس»، «آن مرد آمد» و...) ميشد فهميد چرا ديگر در اين ژانر فيلم نميسازد. بهنام پدر با تعريفي كه بعدها مديران سينمايي دولت نهم از سينماي دفاع مقدس تعريف و مصداقهايي كه ارائه كردند، گزينه دلخواهي نبود ولي در آغاز مسيري 4ساله، شايد بهترين انتخاب بود. پس باز هم سيمرغها به سمت حاتميكيا به پرواز درآمدند.
جواد شمقدري سال گذشته با حل مشكل «درباره الي»،كاري كرد تا جشنواره بيستوهفتم فجر، دستكم يك فيلم داشته باشد كه تقريبا همه در خوببودنش توافق جمعي داشته باشند؛ فيلمي كه وقتي بهنمايش درآمد، روزنامهها تيتر زدند: «الي جشنواره را نجات داد...». حالا او ديگر نه مشاور هنري رئيسجمهوري كه معاون امور سينمايي بود و هنوز چند روزي از استقرارش در ساختمان ميدان بهارستان نگذشته بود كه خبر رسيد مشكل بهرنگ ارغوان در حال حلشدن است و فيلم در جشنواره فجر بهنمايش درميآيد.
فيلمي كه در دوران اصلاحات ساخته و جلوي نمايشش گرفته شده بود، در دولت دهم مجوز گرفت، به جشنواره آمد و سيمرغها را به خانه برد. حاتميكيا در سالي كه طول صفهاي جشنواره كوتاهتر از هميشه بود، با فيلم پرسروصدايش، شور، حرارت، التهاب و هيجاني كه هر فستيوالي به آن نيازمند است را به فجر 28 هديه كرد؛ فيلمي درباره يك مأمور امنيتي كه در حين انجام مأموريت عاشق دختر فردي ميشود كه به قصد دستگيري پدرش، به او نزديك شده.
اين شايد انتقاديترين، صريحترين و البته سينماييترين فيلم حاتميكيا در 10سال اخير باشد كه در زمستان88، مردم كنجكاوانه به تماشايش نشستند، طيفهاي مختلف سياسي به اظهارنظر دربارهاش پرداختند، منتقدان نظرهاي متفاوتي دربارهاش دادند. (از همه عجيبتر نظر منتقدي بود كه حاتميكيا را متهم به تكرار خود كرد) و سرانجام باز هم داستان 4سال پيش و 16سال قبل تكرار شد. دوباره چهره خندان حاتميكيا را روي سن ديديم كه سيمرغ بهدست گرفته و شايد اينبار سرخوشتر از هميشه كه پس از 5سال حاصل زحماتش را ديد.
در مرور 3فيلم در 3مقطع مختلف تاريخي از فيلمساز مطرح 3دهه اخير، اين يكي بازگشتي موفقيتآميز و با توجه به شرايط، قدري غافلگيركننده است كه علتش هرچه باشد، نتيجهاش فرخنده است.