
از کدام سو دورم می زنی؟
می خواهم از همان سو...
دورت بگردم!
کمی گیجم کمی منگم عجیب است
پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش
برایت بازدلتنگم عجیباست
تـو راحتبـخوابمنمـشق گریه هایـم هـنوز مـانده
گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست
مهتاب به جلوه چون بنا گوشتو نیست
پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست
آتشکدهرا گرمی آغوش تو نیست
من را تو ببخش چشم من کور!
دستم برود به زیرساطور!
تقصیر دلم نبود دزدی
چشم توسیاه بود و مغرور!
شکر خدا نشد کهعاشقتشوم
تقدیر این نبود که من لایقت شوم
یاد توا کنار دلم چال کرده ام
تا بیخیال تو و هق هق ات شوم
بسیار نمی خواهم
تنها کمی
برای چشم به هم زدنی
دستت را بهمن بده
تا دلت را در آغوش گیرم
کلمه ای نیست
هیچ!
میان «من و تو»
این «واو» حرف بی ربطی است.
مهر تو درساحلروحموزید
چشم تو در گنجۀ عشقم خزید
با تو وفا کردم و لبخند تو
مار شد و کفترجانم گزید
هنوز هم دلم تنگ می شود
برای محض حرف زدنت
و برای تکیه کلامهایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود
من هم به آنها...
تکیه داده بودم!
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس
هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر
باقلب عاشقو بدنی عاشقانه تر
تکرار شوحوالی دستان خسته ام
شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر
دردت را گریستم
گریه ات را مویه کردم
و تنهایی اترا
یک تنه
آغوش بودم
...
چنین بود
سرنوشت من
"!سنگی ، سزایسگی-"
سزد چنین سرنوشت
!به روزگار سگی
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آنخودم.......
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
...و قاب عکس تو را می اویزم
نگاه تومعجزهاست،
سِحر غم به معجزت خراب می شود،
تا عصای دیده بر من افکنی،
خشک، نیلچشم من ز آب می شود
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!
تو دوست داشتنی هستی
اما
دوست ِ داشتنی نیستی
یک سوزن از ابروی تو
با یک نخ از گیسوی تو
آرام می دوزدبه هم
چشم مرا با روی تو
عاشقانه تر از این نیست
که در واپسین لحظات باورم
ازبودن تو
باور نکنم
که رفته ای