
گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
که مرا دیدن تو بهتر ازایشان تو مرو
آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست
گر رود این فلک و اختر تابات تو مرو
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده...
دست به خلاف بزنیـم...!
من اندوه تـــو را مـــی دزدم...!
توتنهـایـیمـرا...!!
نه خوابم میبرد نه میبرد مرگم به بیداری
به این حال معلق تاکیام بیدار میداری
هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی،
نفس بفرست! مُردم آه! از این آه تکراری
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد
نمی دانم نداشتن اتسختتر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد
دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی
تو تموم لحظه هام تو هوام پر میزنی
این چه احساسیه که واسه من مقدسی
تادلم تورو میخواد توبه دادم می رسی
پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز، تو را مومنم !
عشق برای یک مرد فقط صفحه ای از کتابه ولی برای یک زن تمومتاریخ زندگیشه
انگشتانت را ...
به من قرض بده
برای شمردنلحظه هاینبودنت
کم آورده ام!...
قبول که ما ، دو خط موازی
هیچگاه به همدیگر نمی رسیم
فقط
کمی فاصله را کمتر کن
می خواهم بهتر ببینمت.
به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد
به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز..
میشنوی؟
بعد از اینکه تو دلم را صدا زدی
لحظه به لحظه دارد پاسخت را میدهد
دلم گم کرده راهش را
و چشمانم نگاهش را
شبیه آسمانی که
شبی گم کرده ماهش را
خیال شعبده بازی دارم تو رفته ای و پیش منی هنوز..!
هر چقدر می خواهی به من پیله کن دوست دارم پروانه گی را...
اگرچه خسته از رهم ولي براي ديدنت
به بال شوق ياد تو سوار مي شوم بيا
ا فراغت تو شکستي دل من، مي ترسم!
خرده هاي دل من در کف پايت برود