عجیب و غریب ترین طلاق و مهریه‌های دختران ایرانی!! | سرگرمی , کلیپ موبایل , فال , جوک , اس ام اس , sms جدید , مجله تفریحی , عکس جالب,تفریح


کاربران


تبلیغات







مطالب پربحث

جستجو



فال
فال ازدواج



روزانه



فال درخت



میوه



شخصیت شناسی



دوستان


اوقات شرعی

اخبار سایت

تبلیغات متنی

فروشگاه ساز آفتاب

فروشگاه سازی پیشرفته قابلیت اتصال به انواع سیستم های خرید پستی و بانکها

نگاه روشن پارس

میزبانی و خدمات وب


مطلب تصادفی
جدیدترین مطالب






فهرست

صفحه نخست گروه اینترنتی مجله من بازی آنلاین مقالات گالری عکس ورورد به گفتگوی آنلاین تماس با ما

دسته بندی

گالری عکس [1019]
احکام [30]
مصاحبه ها [64]
سینمای ایران و جهان [43]
سریال ایران و جهان [36]
ورزشی [140]
فرهنگ و هنر [184]
کار و تجارت [11]
هواشناسی [18]
اقتصادی [58]
ادبی [39]
تاریخی [34]
اجتماعی [144]
حوادث [215]
هنر آشپزی [360]
خانه و خانواده [19]
موبایل [22]
فن آوری اطلاعات [42]
ترفند کامپیوتر [43]
گالری عکس روز [541]
طنز و سرگرمی [136]
اس ام اس روز [347]
طالع بینی [72]
پزشکی و سلامت [754]
تغذیه [234]
خواص میوه ها [111]
آرایشگری [235]
زنان [81]
مردان [56]
مسایل زناشویی [198]
داستان کوتاه [97]
مدل لباس و فشن [141]
مدل مو [31]
مدل کیف و کفش [14]
مدل جواهرات [15]
دانستنی ها [484]
روان شناسی [196]
مذهبی [19]
مجله خانواده [169]
خدماتی [0]
خودرو [26]
فال روزانه [651]
دیدنی و شنیدنی [1049]
جام جهانی 2010 [292]
خواص مواد و گیاهان [102]


تبلیغات



نظرسنجیی

   این سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟


       

  1. بسیار عالی
  2. عالی
  3. خوب
  4. متوسط
  5. ضعیف

        

آمار سایت
افراد آنلاين : 6
امروز : 1430
ديروز : 1650
اين هفته : 8086
اين ماه : 12780
امسال : 57794
کل بازديد : 145180
کل مطالب : 8581

مقالات برتر
سایت ساز مهر نسخه دوم - جدید

جعبه پیام

 
نام :
متن :
 

خروجی سایت


اینجا دادگاه خانواده است. حتی حاضریم بابتش قسم بخوریم. اینجا همه برای طلاق آمده­اند و زن­ها مهریه­شان را می­خواهند. البته شلوار هیچ مردی دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبری نیست. اینها دیگر از مد افتاده و بهانه ­ها امروزی­تر شده. مارمولک، ژل­ مو، یک کیلو خیار و

خرید را فراموش نکن

برای اینکه کارتان به طلاق و دادگاه کشیده نشود توصیه می­کنیم همین الان بدون فوت وقت از میوه فروشی خانه­تان یک گونی خیار قلمی بخرید و بعد سری هم به خشکبار فروشی بزنید و هر چه دارد و ندارد بار کنید و به خانه­تان ببرید.

چند وقت پیش زن ۲۴ ساله­ای به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش راتوی یک کفش کرد که طلاق می­خواهد. البته او دلیل کاملاً موجهی برای این خواسته­اش داشت و به قاضی شعبه ۲۶۸ گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود.

من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمی­توانم با چنین مردی زندگی کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشیده­ای بود و حق داشت طلاق بخواهد.

قبل از او یک زن دیگر به اسم رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمی­تواند او را تحمل کند و طلاق بهترین راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهم­تر است یا آبمیوه. هنوز درباره پرونده این دو زن تصمیم­گیری نشده بود که یک فاجعه دیگر در عرصه زندگی زناشویی رخ داد و مردی برای همسرش برگه زردآلو نخرید. همین شد که زن دوان دوان خودش را به میدان ونک رساند تا از شوهرش شکایت کند و حکم طلاق بگیرد.

دست و دلبازها

دست و دلبازی بعضی وقتها کار دست آدم می­دهد. این ماجرا را قاضی عموزادی تعریف می­کند. زن ۲۲ ساله­ای که مدت زیادی از ازدواجش نمی­گذشت تقاضای طلاق کرد.

او توضیح داد در طول زندگی مشترک کوتاه­­شان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر می­خواست او برایش می­خرید. گردنبند، گوشواره، النگو و …. مرد آنقدر دست و دلبازی می­کرد تا اینکه همسرش به او شک کرد و از خودش پرسید شوهرش این همه پول از کجا می­آورد.

یک روز از سر کنجکاوی طلاها را که وزنش به یک کیلو رسیده بود به یک جواهر فروشی برد و آنجا بود که فهمید همه­اش بدلی و قلابی است. اینطور شد که کارشان به دعوا کشید و زن برای طلاق به دادگاه آمد!


محدودیت ؛ تا چه حد

بعضی مردان خیلی حق همسران­شان را ضایع می­کنند. باور ندارید، حرف­های فائزه زن ۲۵ ساله­ای را که بعد از ۴ سال زندگی مشترک مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد کند، بخوانید: چند روز پیش می­خواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاکسی من را می­رساند. برای اتوبوس سواری اصرار کردم ولی او راضی نشد و گفت حتماً باید با تاکسی بروم. این هم شد زندگی . طلاقم را بدهید، خلاص.

البته قاضی حسن عموزادی این زن را به مدارا دعوت کرد و از خانواده­اش خواست او را آرام کنند. محدودیت­ها به همین جا ختم نمی­شود. این چند جمله را یک زن ۲۱ ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبی است و خصوصیت­های مثبت زیادی دارد اما یک اخلاقی دارد که خیلی آزارم می­دهد و باعث شده تصمیم بگیرم، از او جدا شوم. شوهر من را سینما نمی­برد. من به خاطر این محدودیت از نظر روحی آسیب دیده­ام.

در جلسه رسیدگی به دادخواست این زن هر چه قاضی تلاش کرد او را از طلاق منصرف کند، زن حاضر نشد کوتاه بیاید.


چند دلیل موجه

البته همه طلاق­ها به همین آسانی نیست، بعضی­ها هم واقعاً دلیل موجه دارند. مثلاً رمضان مردی ۶۵ ساله است که بعد از ۴۵ سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها زندگی­اش تباه کرده است به همین خاطر به شعبه ۲۶۷ دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم ۳۵ سانتی­متر از من بلندتر است و به خاطر این اختلاف فکر می­کند خیلی از من سرتر است و دیگر مرا دوست ندارد. می­خواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتی (!) این زن و شوهر به زندگی مشترکشان پایان داد.

در این گیر و دار بعضی وقتها پای جانواران هم وسط کشیده می­شود. شقایق که بعد از ۴ ماه زندگی با شوهرش دیگر جان به لب شده است به قاضی عموزادی می­گوید: شوهرم ایلیا مرد خوبی است اما یک مشکل بزرگ در زندگی ما وجود دارد ما در طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی می­کنیم. یک روز وقتی داشتم ظرف می­شستم یک مارمولک دیدم. از ترس داشتم قبض روح می­شدم.

بعد از یک دعوای مفصل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم، اما ایلیا مرا دوباره برگرداند و گفت دیگر از مارمولک خبری نیست. او دروغ گفته بود فرادی روز آشتی کنان دوباره در خانه یک مارمولک دیدم. واقعاً این وضع غیر قابل تحمل است. لطفاً حکم طلاقم را بدهید.

مهریه حیوانی

پای جانوران فقط به عنوان دلیل طلاق به میان نمی­آید. بعضی از این جانوران شانس بهتری دارند و اسم­شان به عنوان مهریه در پرونده­های دادگاه خانواده ثبت می­شود. همین دو سه هفته پیش زنی به نام زلیخا به شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده رفت و مهریه­اش را اجرا گذاشت: ۱۰ راس آهوی وحشی.

زلیخا به قاضی دادگاه گفت: من و شوهرم در یکی از شهرستان­های کوچک اطراف بوشهر زندگی می­کردیم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل کرد. از وقتی به تهران آمدیم رفتار شوهرم عوض شد تا اینکه یک روز همسران همکارانش را به رخم کشید و گفت من عقب­مانده هستم. از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حالا مهریه­ام را می­خواهم. اگر این زن کوتاه نیاید و به خواسته­اش پافشاری کند، مرد بیچاره باید کار و زندگی­اش را ول کند و در کوه و دشت به شکار آهو برود.


عشق دریایی

عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم. پدر و مادرهایمان مخالفتی نکردند وقتی از من درباره مهریه پرسیدند چون من و داریوش کنار دریا با هم آشنا شده بودیم، مهریه­ام را ۵ هزار مرجان دریایی تعیین کردم.

آن روزها در ابرها سیر می­کردم. چه می­دانستم دعوایمان می­شود. از کجا می­­­دانستم تا این حد با هم اختلاف سلیقه داریم، ما در هیچ زمینه­ای با هم تفاهم نداریم. کارمان شده دعوا و جنگ و جدال.

۵ هزار مرجان دریایی را که حق­ام است می­خواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبی به شوهرم بدهم. اینها را زنی به اسم شیرین وقتی به دادگاه خانواده ونک آمده بود گفت و به این ترتیب اسمش در فهرست عروسانی با مهریه­های عجیب ثبت شد.


مهریه ­های فرهنگی

از جانوران و آبزیان که بگذریم نوبت به مهریه­ های فرهنگی میرسد. عروس خانمی که مهریه­اش یک دوره کامل آثار دکتر شریعتی بود، بعد از کلی جنجال و کشیده شدن کار به دادگاه تجدید نظر توانست طلاق بگیرد و البته در دقایق آخر قید فرهنگ را زد و مهریه­اش را بخشید تا زودتر مراحل کار انجام شود.

البته مهریه­های فرهنگی­تری هم تا به حال در مجتمع قضایی خانواده ثبت شده است. مثلاً زنی که مهریه‌اش رونویسی از دیوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار کرد مهریه­اش حفظ کردن دیوان حافظ است و حالا شوهرش باید این کار را انجام بدهد. البته چون این نمونه آخر ارزش مالی نداشت و طبق قانون مهریه باید حتماً ارزش ریالی داشته باشد دادگاه خودش برای تعیین مهریه جایگزین دست به کار شد.


  دیدگاه شما : [0] نظر   رای به مطلب :

تگ ها :

با عضویت در این سایت هر ماه برنده یک سفر به جزیره کیش شوید - همین حالا عضو شوید ...


موضوع : دیدنی و شنیدنی -
تعداد بازدید : 121 بار
ارسال شده در يكشنبه ۱۲ دي ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۶











پرامتیازترین مطالب
پربازدیدترین مطالب
گالری عکس