
بزرگترین راهها ما را به هم نمیرسانند، عشق با قوانین بیگانه است، از بیراهه ها بیا برای دیدن کسی که عمریست دوستت دارد!
تو آسمون نوشته، رو بال هر فرشته، تو مال هر کی باشی، دنیا واسش بهشته
نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند، مثل آسمانی که امشب می بارد، و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش میدهد
نمیخواهم برگردی، این را به همه گفته ام حتی به تو، به خودم اما نمیدانم چرا هنوز برای آمدنت فال میگیرم!!!
انقدر دلم گرفته که دگر نایی نیست، مرحم زخمهایم زخم زده دوایی نیست
دیگر بهار هم سرحالم نمیکند / چیزی شبیه گریه زلالم نمیکند / ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟ / وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمیکند
چشمان تو رنگ آب بودند، آندم که تو را در آب دیدم، در غربت آن جهان بی شکل گویی که ترا بخواب دیدم