خدا گوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم، تو ای والاترین مهمان دنیایم، شروع کن، یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من
به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی، و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی
خداوندا دستانم خالیست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست، یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز
الهی! در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد، ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد
حمد میگوییم خدای مهربان، خالق و سازنده ی این مکان، آفریده این زمین و آسمان، کائنات و جمله موجود آن
خوشا آن بنده با عهد و پیوند، که دارد بازگشتی به خداوند، به کام خویش اگر چندی رود راه، چو باز آید نیاز آرد به درگاه
اشتباهات انسان در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صحابخانه!
ما همواره کارهای احمقانه ی را که انجام داده ایم به نام تجربه به رخ دیگران میکشیم
فقط با دوست میتوان قهر کرد، غریبه ها ناز ما را نمیکشند
تجربیات یک انسان شکست خورده با ارزش تر از موفقیت های یک انسان بی تجربه است
خطاها همیشه در همسایگی حقیقت زندگی میکنند، به همین دلیل فریبمان میدهند
قطعا خاک و کود نیاز است تا گل سرخ بروید، اما گل سرخ نه خاک است و نه کود!!!
برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در انتهای کمال، بنگر که چگونه میافتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند و از آنها غولی بوجود میآورند که نامش تقدیر است! جالبه
همیشه پس از گریه های عمیق، روح ها لبخند میزنند، درست همچون رنگین کمان، که لبخند آسمان پس از باران است
بگو ای دل در این فردا چه داری، چه میخواهی که در این صحرا بکاری، چه فرقی داشت امروز، دیروز ، که یک عمر است فردا میشماری؟