گفته بودی گر بیایی مقدمت را گل فشانم، گل چه قابل نازنینم، چشم هایم فرش راهت
دعای قاصدک ها خوشبختی آدماست، برات آرزوی یه دنیا قاصدک دارم
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت باد، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد
هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم، آنقدر که من در هراس گرفتن دستی هستم، ترس از گم شدن نیست
زندگی قافیه باران است، من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند، تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات / یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خوبیات
شرابی از لبت در جام کردی / مرا با بوسه شیرین کام کردی / دلم آهوی وحشی بودو او را ندانم با چه افسون رام کردی
از آشیانه ی چشمانت کبوتران امید / به شوق باغ تنت پر گشاده در راهند / ز دره های هوس تا فراز قله ی عشق / پریده اند و از تو آب و دانه میخواهند
دیشب روی شیشه ی تبدار تو را (ها) کردم / با نفسم اسم زیبای تو را جدا کردم / شیشه بدجور ابری و بارانی شد / شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم / با نوک انگشت کشیدم عکس زیبای تو را / عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
باغبانی پیرم که به غیر از گلها از هم دلگیرم / کوله ام غرق غم است، آدم خوب کم است / عده ای بی خبرند، عده ای کور و کرند و گروهی پکرند / دلم از این همه غم میگیرد، آدمی عاقبت می میرد
اتل متل هندونه / لبات در قندونه! / آهای عزیز دردونه / دوستت دارم، مفهومه؟
جس میکنمت هر لحظه تو قلبم / با تو این شب ها میشه رویایی / حس میکنم دستاتو تو دستم / حس میکنم هر لحظه اینجایی
من عاشق نگاه مهربونو زیبای توام / دیوونه ی چشمای روشنو فریبای توام / وقتی توی چشام نگاه میکنیو دروغ میگی / حس میکنم من عاشق دروغای توام
مجنونه دیوونه تویی، لیلی تو قصه ها منم / فرهاده بی خونه تویی، شیرینه رویاها منم / اونی که می مونه تویی، راهیه ویرونه منم / اونی که میخنده تویی، اونی که دلش خونه منم
نزار دلم از همه چی خسته بشه / نزار چشای باز من بسته بشه / نزار صدای قلبی که داره واسه تو میزنه / با رفتنه تو کم بشه آرومو آهسته بشه
تو میتونی با موندنت یخه دلمو آب کنی / میتونی اشک تو چشام واسه همیشه خاک کنی / تو میتونی بزاری من دوباره زندگی کنم / یا اینکه با نبودنت زندگیمو خراب کنی
این رسمش نبود که اینجوری تنهام بزاری / عشقم بشیو بعدش بریو جام بزاری / این رسمش نبود من که به تو بدی نکردم / ولی با این همه از عشق تو برنمیگردم
ای رفته به قهر وعده های تو چه شد / مهر تو کجا رفت و وفای تو چه شد / این تیرگی آخر زکجا رو آورد / آن آینه رخسار صفای تو چه شد
دل من باز گریست، قلب من باز ترک خوردو شکست، باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد، و از این عشق گذر خواهی کرد و تو نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است