ای شمع، آهسته بسوز که غم زیاد است؛ ای شمع، آهسته بسوز که شب دراز است
دل هیچکس نمیسوزد به حال غمناکم / مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم
ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت / ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت / ای کاش یکی می آمد و غم ها را / از قلب اهالی زمین برمیداشت
خوشحالم که بردم، چون کسی را از دست دادم که دوستم نداشت، خوشحالم که باختی، چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین / قلب را ساختی از عشقش سرشارترین / آن که میگفت منم بهر تو غمخوارترین / چه دل آزارترین شد، چه ل آزارترین؟
غم دریا دلان را با که گویم / کجا غمخوار دریا دل جویم / دلم دریای خون شد در غم دوست / چگونه دل از این دریا بشوییم
میروم تا در غبار غم فراموشت کنم، سر در آغوش پشیمانی گذارم تا تو را ای امید آتشین با گریه خاموش کنم
دیشب در جاده ی سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم
عسق بعنی تا ابد با من بمان
عشق یعنی هم نفس با من بخوان
عشق یعنی با منی، دستم بگیر
بی توقع، در ره جانم بمیر
تمام دردهای دنیا را نردبان کنی، دستت به سقف دلتنگی من نمیرسد
پس از مرگم بیا ای خوش نگارم، بیا با جمع خوبان بر مزارم، کمر خم کن ببوس سنگ مزارم، که من در زیر خاک در انتظارم
همه نازند تو عزیز، همه لوسن تو ملوس، همه شیرین تو شکر، همه قندون تو عسل
کاش قلبم درد پنهانی نداشت / چهره ام هرگز پریشانی نداشت / کاش میشد را سخت عشق را / بی خطر پیمود و قربانی نداشت
عشق در دل ما پایدار است / محبت در چشمانت آشکار است / چشمانت همچون ماه ندارد همتا / افسوس که در آزمایش وفای ما کردی خطا
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو بدادش نرسید
تو را چون موج دریا دوست دارم / تو را چون عطر گلها دوست دارم / بخند ای غنچه ی گلزار هستی / که م خندیدنت را دوست دارم
گل فرستادم تو بو کن، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن / اگر مردم فدای تار مویت، اگر ماندم، که باز آیم به سویت
تو ای زیباترین نیلوفر من، بخوان غم را تو از چشم تر من / بدان این روی زرد از دوری توست، که سر بیرون زد از خاکستر من
عاشقم کردی و گفتی که عاشقان دیوانه اند / عاقبت عاشق شدی، دیدی که خود دیوانه ای؟!؟
بیا اینجا صداقت میفروشم / برای تو محبت میفروشم / بیا بهر نگاهی از تو ای دوست / دلم را زیر قیمت به تو عاشق ترینم میفروشم
ابر بارنده به دریا گفت: من نبارم تو کجا دریائی؟، دریا در دلش خنده کنان گفت: که ای ابر بارنده تو خودت از مایی
گرچه ما را نکند دوست به پیامی شاد، خاطر دوست عزیز است خدا یارش باد
بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم / در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم / بلور اشک های من همان آغازییست / مرور خاطرات من عجب تکرار زیباییست
خدایا هر که با من آشنا شد دو روزی دیدو زود از من جدا شد / نمیدانم از اول بی وفا بود و یا نازش کشیدم بی وفا شد
تاج من بر سرم نیست، تاج من در قلب من جای دارد، تاجی که به ندرت پادشاهی از آن بهره داده اند، تاج من، عشق توست که بر دل دارم
تو را دوست دارم مثل عبادتم، تو را دوست دارم مثل سعادتم، تو را دوست دارم تا آخرین نفس
گفتی که دنیا پر از غم دوست داری / پس مطمین هستم مرا هم دوست داری / گفتی نمیخواهی ببارم عشق / اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری
زندگی زندون عشقه ما به اون دل باختیم / خوبی هاشو ما ندیدیم با بدیهاش ساختیم
با تو همه دنیا میشه بهشت، با تو هزار قصه میشه نوشت، ولی افسوس نمیگذاره سرنوشت
هر سال تو را غرق صفا میخواهم / هر روز تو را کام روا میخواهم / از بهر تو و هر که تو را دارد دوست / آرامش خاطر از خدا میخواهم
هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده به گوشه حنجره ام / هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام