زنجیر عشق | سرگرمی , کلیپ موبایل , فال , جوک , اس ام اس , sms جدید , مجله تفریحی , عکس جالب,تفریح


کاربران


تبلیغات







مطالب پربحث

جستجو



فال
فال ازدواج



روزانه



فال درخت



میوه



شخصیت شناسی



دوستان


اوقات شرعی

اخبار سایت

تبلیغات متنی

نگاه روشن پارس

میزبانی و خدمات وب

فروشگاه ساز آفتاب

فروشگاه سازی پیشرفته قابلیت اتصال به انواع سیستم های خرید پستی و بانکها


مطلب تصادفی
جدیدترین مطالب






فهرست

صفحه نخست گروه اینترنتی مجله من بازی آنلاین مقالات گالری عکس ورورد به گفتگوی آنلاین تماس با ما

دسته بندی

گالری عکس [1019]
احکام [30]
مصاحبه ها [64]
سینمای ایران و جهان [43]
سریال ایران و جهان [36]
ورزشی [140]
فرهنگ و هنر [184]
کار و تجارت [11]
هواشناسی [18]
اقتصادی [58]
ادبی [39]
تاریخی [34]
اجتماعی [144]
حوادث [215]
هنر آشپزی [360]
خانه و خانواده [19]
موبایل [22]
فن آوری اطلاعات [42]
ترفند کامپیوتر [43]
گالری عکس روز [541]
طنز و سرگرمی [136]
اس ام اس روز [347]
طالع بینی [72]
پزشکی و سلامت [754]
تغذیه [234]
خواص میوه ها [111]
آرایشگری [235]
زنان [81]
مردان [56]
مسایل زناشویی [198]
داستان کوتاه [97]
مدل لباس و فشن [141]
مدل مو [31]
مدل کیف و کفش [14]
مدل جواهرات [15]
دانستنی ها [484]
روان شناسی [196]
مذهبی [19]
مجله خانواده [169]
خدماتی [0]
خودرو [26]
فال روزانه [651]
دیدنی و شنیدنی [1049]
جام جهانی 2010 [292]
خواص مواد و گیاهان [102]


تبلیغات



نظرسنجیی

   این سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟


       

  1. بسیار عالی
  2. عالی
  3. خوب
  4. متوسط
  5. ضعیف

        

آمار سایت
افراد آنلاين : 7
امروز : 138
ديروز : 1650
اين هفته : 6794
اين ماه : 11488
امسال : 56502
کل بازديد : 143888
کل مطالب : 8581

مقالات برتر
سایت ساز مهر نسخه دوم - جدید

جعبه پیام

 
نام :
متن :
 

خروجی سایت


يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

...

 

زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .

وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"

و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام.

و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني.

نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"

چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.

او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.

وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.

وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.

در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني.

نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!".

همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه


  دیدگاه شما : [0] نظر   رای به مطلب :

تگ ها :

با عضویت در این سایت هر ماه برنده یک سفر به جزیره کیش شوید - همین حالا عضو شوید ...


موضوع : داستان کوتاه -
تعداد بازدید : 150 بار
ارسال شده در سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۵:۱۴











پرامتیازترین مطالب
پربازدیدترین مطالب
گالری عکس