از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد / غمهای زمانه را فراموشم کرد / یک سینه سخن در گهت آوردم / چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد
عشق تو به تار و پود جانم بسته است / بی روی تو درهای جهانم بسته است / از دست تو خواهم که برآرم فریاد / در پیش نگاه تو زبانم بسته است
گفتم دل را به پند درمان کنمش / جان را به کمند سر به فرمان کنمش / این شعله چگونه از دلم سر نکشد / زین شوق چگونه از تو پنهان کنمش
ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت / ای جان به لب آمده از تو گریخت / با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت / با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم / از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود / شب از کرانه دنیای من جدا شده بود / که هر چه بود تو بودی و روشنایی من
امروز را به یاد سپردم / امشب کنار پنجره بیدار مانده ام / دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد / تا من دوباره آن را بسپارمش به یاد
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین / سینه را ساختی از عشقش سرشارترین / آنکه میگفت منم بهر تو غمخوارترین / چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
عشق پیروزت کند بر خویشتن / عشق آتش میزند در ما و من / عشق را دریاب و خود را واگذار / تا بیایی جان نو، خورشیدوار
روزهایی که بی تو می گذرد / گرچه با یاد توست ثانیه هایش / آرزو باز میکشد فریاد / در کنار تو میگذشت ای کاش
تو را دارم ای گل جهان با من است / تو تا با منی جان با من است / چو می تابد از دور پیشانی ات / کران تا کران آسمان با من است
نرسد دست تمنا چون به دامان شما / میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما / از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست / نیمه جانی ست درین فاصله قربان شما