بازنده ...! | سرگرمی , کلیپ موبایل , فال , جوک , اس ام اس , sms جدید , مجله تفریحی , عکس جالب,تفریح


کاربران


تبلیغات







مطالب پربحث

جستجو



فال
فال ازدواج



روزانه



فال درخت



میوه



شخصیت شناسی



دوستان


اوقات شرعی

اخبار سایت

تبلیغات متنی

نگاه روشن پارس

میزبانی و خدمات وب

فروشگاه ساز آفتاب

فروشگاه سازی پیشرفته قابلیت اتصال به انواع سیستم های خرید پستی و بانکها


مطلب تصادفی
جدیدترین مطالب






فهرست

صفحه نخست گروه اینترنتی مجله من بازی آنلاین مقالات گالری عکس ورورد به گفتگوی آنلاین تماس با ما

دسته بندی

گالری عکس [1019]
احکام [30]
مصاحبه ها [64]
سینمای ایران و جهان [43]
سریال ایران و جهان [36]
ورزشی [140]
فرهنگ و هنر [184]
کار و تجارت [11]
هواشناسی [18]
اقتصادی [58]
ادبی [39]
تاریخی [34]
اجتماعی [144]
حوادث [215]
هنر آشپزی [360]
خانه و خانواده [19]
موبایل [22]
فن آوری اطلاعات [42]
ترفند کامپیوتر [43]
گالری عکس روز [541]
طنز و سرگرمی [136]
اس ام اس روز [347]
طالع بینی [72]
پزشکی و سلامت [754]
تغذیه [234]
خواص میوه ها [111]
آرایشگری [235]
زنان [81]
مردان [56]
مسایل زناشویی [198]
داستان کوتاه [97]
مدل لباس و فشن [141]
مدل مو [31]
مدل کیف و کفش [14]
مدل جواهرات [15]
دانستنی ها [484]
روان شناسی [196]
مذهبی [19]
مجله خانواده [169]
خدماتی [0]
خودرو [26]
فال روزانه [651]
دیدنی و شنیدنی [1049]
جام جهانی 2010 [292]
خواص مواد و گیاهان [102]


تبلیغات



نظرسنجیی

   این سایت را چگونه ارزیابی می کنید ؟


       

  1. بسیار عالی
  2. عالی
  3. خوب
  4. متوسط
  5. ضعیف

        

آمار سایت
افراد آنلاين : 20
امروز : 2275
ديروز : 1523
اين هفته : 4934
اين ماه : 9628
امسال : 54642
کل بازديد : 142028
کل مطالب : 8581

مقالات برتر
سایت ساز مهر نسخه دوم - جدید

جعبه پیام

 
نام :
متن :
 

خروجی سایت


مرد بازنده در دایره اجتماعی کلانتری طرقبه شاندیز سفره دلش را باز کرد و با چشمانی اشکبار گفت: با توجه به ملاکی که برای انتخاب همسر داشتم بالاخره موفق شدم با دختری ازدواج کنم که از نظر چهره ظاهری زیبا و خوشرو است، قیافه باطنی بسیار زشتی دارد و حالا پس از گذشت 3 ماه فهمیده‌ام چه اشتباه بزرگی کرده‌ام. 

سیروس افزود: من موقعیت‌های بسیار خوبی برای ازدواج داشتم اما فکر می‌کردم مهم‌ترین شرط برای انتخاب شریک زندگی زیبایی ظاهری است. 26ساله بودم که پدر و مادرم پیشنهاد دادند با دختر یکی از اقوام ازدواج کنم ولی قبول نکردم و گفتم خواهش می‌کنم در کارهایم دخالت نکنید!مدتی گذشت و یک روز که به مغازه دوستم رفته بودم دختری را دیدم که به همراه خانواده‌اش برای مسافرت به مشهد آمده بودند.

آنها وارد مغازه شدند و من با اولین نگاه دلم را به این دختر زیبارو باختم. درحالی که پدر و مادر او مشغول خرید بودند شماره تلفنم را روی تکه کاغذی نوشتم و به دستش دادم. حدود 3 ماه از این ماجرا گذشت و با ارتباط تلفنی که بین ما برقرار شده بود دلباخته و بیقرار از خانواده‌ام خواستم به خواستگاری دختر مورد‌علاقه‌ام بروند. آنها نیز به خواسته‌ام احترام گذاشتند و برای خواستگاری عازم یکی از شهرهای مرکزی کشور شدیم.

پدر و مادرم با دیدن سهیلا و خانواده‌اش قاطعانه اظهار داشتند که با این ازدواج مخالف هستند ولی من تهدیدشان کردم که اگر به خواسته‌ام تن ندهند برای همیشه در همان شهر می‌مانم و بدون حضور خانواده ازدواج خواهم کرد. به این ترتیب بود که با قرار مهریه‌ای سنگین، سهیلا را به عقد خود درآوردم و سپس همسر دلخواهم را به مشهد آوردم تا زندگی مشترک خود را آغاز کنیم اما چه بگویم که خیری از این زندگی نکبت‌بار ندیده‌ام. متاسفانه همسرم در این مدت نه‌تنها گوش به حرفم نداده بلکه خطاهایی مرتکب شده که از چشمم افتاده است و الان فکر می‌کنم او زشت‌ترین زن دنیاست. مردجوان نفس عمیقی کشید و با نگاهی اندوهبار گفت: با تاسف باید بگویم با تحقیقاتی که حالا انجام داده‌ام متوجه شده‌ام سهیلا، دوران مجردی ناجوری داشته است و با روشن شدن این واقعیت‌های تلخ، الان می‌فهمم او با دوستانی که نمی‌دانم از کجا پیدا کرده است به کجا می‌رود و... متاسفانه امروز هم همسرم با چند زن و مرد غریبه هنگام تفریح و گردش در یکی از باغ‌های اطراف شهر دستگیر شده است.

دیگر از دست این زن خسته شده‌ام و اگر در این مدت هم صدایم درنیامده و به خانواده‌ام چیزی نگفته‌ام به خاطر ترس از پدر و برادرم است و نمی‌خواهم کار از اینکه هست بدتر بشود.


  دیدگاه شما : [0] نظر   رای به مطلب :

تگ ها :

با عضویت در این سایت هر ماه برنده یک سفر به جزیره کیش شوید - همین حالا عضو شوید ...


موضوع : حوادث -
تعداد بازدید : 173 بار
ارسال شده در سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۱:۱۲











پرامتیازترین مطالب
پربازدیدترین مطالب
گالری عکس