سوال: هري پاتر چگونه بر روي زندگي شما تاثير گذاشته است؟
دانيل (هري): زندگي من به طور شگفتانگيزي تغيير نکرده است؛ تنها تغيير عمده اين است که گاهي مردم در خيابان به سراغ من ميآيند و درباره فيلم با من صحبت ميکنند. اما اصولا اين موضوع خيلي خوب است، چون آنها عموما مشتاق هستند و فقط ميخواهند حرفهاي خوب بگويند.
اما (هرميونه): زندگي من تغيير کرده است. من از محل زندگيام خيلي دور شدهام و مردم من را در خيابانها ميشناسند. اما من تلاش ميکنم تا آنجا که ميتوانم زندگيام را عادي و معمولي نگه دارم.
روپرت (رون): من هم در خيابانها توسط مردم شناسائي ميشوم. عادت کردن به اين موضوع کاملا براي من عجيب و سخت است؛ اما به هر حال خيلي عالي است.
سوال: بازي در فيلم دوم آسانتر بود يا نه؟
دانيل (هري): من با کريس کولومبوس (کارگردان) راحتتر بودم. اگر من نظري درباره کار داشتم، احساس ميکردم که ميتوانم راجب آن با وي صحبت کنم. خوب عمدهترين تفاوت براي من در فيلم دوم، تغيير کارگردان است.
اما (هرميونه): گذشته از اينها ما خدمه فيلمسازي و طرح را ميشناسيم و کاري که ما در حقيقت انجام ميداديم، در دور دوم واقعا خوب بود.
روپرت (رون): من فکر ميکنم ما همه کمي بيشتر راحت شديم؛ براي اينکه ديگر ساختار فيلم بعد از قسمت اول دستمان آمده است. حالا ديگر بهتر ميدانيم که منتظر چه چيزي باشيم.
سئوال: دانيل، چه احساسي نسبت به شيرينکاريهايي که در فيلم دوم داشتي داريد؛ به خصوص که
از ماشين پرنده نيز آويزان شده بودي؟
دانيل (هري): واقعا آويزان شدن من از پنجره ماشين پرنده با حال بود - ما حدود 25 پا از سطح زمين قرار داشتيم و احساس شگفت انگيزي داشت. تمامي جلوههاي ويژهاي که من داشتم خيلي جالب بود؛ در آن زمان چند دوره آموزش بدني مثل ژيمناستيک و سامر سالت نيز ديدم.
سوال: احساساتت را چگونه با انيميشن جن خانگي، دابي به تصوير کشيدي؟
دانيل (هري): دابي تنها يک توپ نارنجي روي چوب بود! در فيلم اول جلوههاي تصويري زيادي بود، ولي هيچ کدام به سختي دابي نبود. چون دابي دائم در حال حرکت و ورجورجه بود. خيلي سخت است که بداني چه موقع توپ نارنجي در چه وضعيت بيان احساساتش است و من بايد کاملا آشنا به کاراکتر دابي ميبودم که کار زيادي برد.
سوال: دانيل نظرت در مورد تبديل هري پاتر به يک قهرمان فيلمهاي حادثهاي چيست؟
دانيل (هري): توسعهي شخصيت هري به عنوان يک کاراکتر براي من بيشتر جذاب بود تا به عنوان فقط يک فيلم. اما اگر من به بازي در فيلم ادامه بدهم، ترجيح ميدهم نقش يک شخصيت حقيقي را بازي کنم تا کارهايي که هري پاتر انجام ميدهد.
سوال: از بازي در اين فيلم چه احساسي دارين؟
دانيل (هري): براي من اين بازي در نقش کسي است که الهام بخش براي تمام کودکان در سراسر دنياست؛ بازي در نقش هري پاتر يک افتخار براي من است، من وفاداري هري را دوست دارم و مهمتر اينکه اين وفاداري را بناي دوستي گذاشته است.
اما (هرميونه): فکر ميکنم هرميونه واقعا بزرگ است. او در مدرسه مقاوم و با هوش است و با ديالوگهاي خيلي جالبي در صحنههايي در مقابل پسرهاي همکلاسياش ميايستد. او نمودي از قدرت زنانه است و اين پيام بزرگي است.
روپرت (رون): براي من، جانور از گلو بيرون انداختن و راندن ماشين خارجي پرنده بهترين قسمتهاي فيلم بود. خيلي با حال بود.
سوال: درباره رقابت با فيلمهاي ارباب حلقهها چه احساسي داري؟
دانيل(هري): من فکر ميکنم که فيلم ارباب حلقهها يک تراژدي فوقالعاده است؛ اما به نظرم هيچ رقابتي بين اين دو فيلم نيست، تنها تشابه اين دو فيلم وجود جادو و جادوگري در هر دو فيلم است.
سئوال: آيا از نقشي که در فيلم بازي ميکرديد چيزي ياد گرفتهايد؟
دانيل (هري): من از هري ياد گرفتم که دوستي چه اهميت زيادي دارد. گذشته هري نشان ميدهد که خانوادهاش اهميتي براي او نميدادند و بعد اينکه دوستانش در سطح خانواده او را دوست ميدارند.
اما (هرميونه): من چيزهاي زيادي از اين تجربه کاريام ياد گرفتهام. مثل شخصيتهايمان در فيلم که با آنها بزرگتر ميشويم و به عنوان هنرپيشه و آدمهاي معملوي شخصيتهايمان را اصلاح ميکنيم.
روپرت (رون): من فکر ميکنم تنها چيزي که از رون ياد گرفتم اين است که چه طور خوش بگذرانم.
سئوال: چه نوع موسيقي را بيشتر شما گوش ميدهيد؟
دانيل (هري) : من موسيقي اصيل راک را دوست دارم.
اما (هرميونه): من موسيقي پاپ دوست دارم. در ضمن موسيقيهاي قديميتر را هم دوست دارم.
روپرت (رون): من چيزي را به طور خاص دوست ندارم؛ اما تقريبا همه چيز را هم دوست دارم.
سوال: تا حالا با درآمدتان از محل بازي در فيلمهاي هري پاتر چه چيزهايي خريدهايد؟
دانيل (هري): تعداد زيادي فيلم و موسيقي به عنوان هديه براي خودم؛ ولي بيشتر درآمدم پس انداز ميشود تا بزرگتر شوم.
اما (هرميونه): من دائم به خريد ميروم و واقعا يادم نميآيد که چه چيزهايي خريدهام. در حقيقت پدر و مادرم تصميم گرفتهاند درآمد واقعيام را به من نگويند تا وقتي که به سن 21 سالگي برسم.
روپرت (رون): من چيزهاي زيادي مثل يک دستگاه تلفن يا دوربين خريدهام. البته من بايد صبر کنم تا بزرگتر بشوم تا بتوانيم وسائلي که ميخواهم خريداري کنم.